گامی نزدیک تر به خدا

صعود کشوری به قله گاوکشان

روز جمعه 21 شهریور 93 صعود کشوری به قله گاوکشان توسط باشگاه کوهنوردی شهید توانا گرگان انجام شد . این صعود به مناسبت یادواره شهداء کوهنورد در ارتفاعات شاهکوه سفلی استان گلستان برگزار گردید و از اقصی نقاط کشور در این برنامه  شرکت نمودند . یادآوری می شود  قله گاوکشان به ارتفاع 3850 متر بوده و بلندترین قله استان گلستان می باشد . از باشگاه کوهنوردی البرز گنبد 3 نفر در این برنامه شرکت نمودند . 

اعضای شرکت کننده : علی شاه محمدی ، احمد کولف ، مهدی وطندوست 

تصاویر در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 شهریور1393ساعت 13:34  توسط علی شاه محمدی  | 

صعود به قله پریشان

طبق هماهنگی قبلی با خانم لیلا صالحی ازدوستان خوبم در قروه قرار بود تا در تاریخ 13 شهریور صعودی مشترکی بین باشگاه البرز گنبد و قاجر قروه به مناسبت یادبود و بزرگداشت شادروان سامان نعمتی برگزار نمائیم .

11 شهریورماه 93 به تعداد 14 نفر از شهرستان گنبد کاووس خارج شدیم و به سمت شهرستان همدان حرکت کردیم . ساعت 7 صبح روز 12 شهریور از مسیر فرعی وارد لالجین پایتخت سفال ایران شدیم و مورد استقبال دوستان عزیزم اقای جواد زارعی و خانم سمیرا رضایی قرار گرفتیم . با این دو بزرگوار به سمت غار علیصدر حرکت نمودیم و از داخل غار بازدید کردیم . تا ساعت 3 بعدازظهر برنامه غار علیصدر به پایان رسید و به سمت شهرستان قروه حرکت کردیم . در شهر بهار همدان از خانم رضایی جدا شدیم و به همراه آقای زارعی به راه خود ادامه دادیم .

ساعت 5 بعدازظهر وارد شهرستان قروه شدیم و مورد استقبال خانم صالحی و برادر عزیزمان آقا فردین قرار گرفتیم . به اتفاق هم به سمت خوابگاه تربیت بدنی حرکت کردیم و بعد از مستقر شدن در خوابگاه قرار بر این شد که ساعت 8 شب با خانم صالحی و خانواده محترمشان برای صرف شام که ایشان تهیه نموده بودند به دریاچه سراب قروه برویم . در مراسم شام آقای شهرام نعمتی رئیس هیت کوهنوردی قروه و دوستان محترمشان برای دیدن ما به آنجا آمدند که همه ما با دیدن این عزیزان خوشحال شدیم . خانم عزیزی از شهرستان صحنه کرمانشاه و خانم روشنک هوشمند از تهران هم مهمان خانم صالحی بودند و با ما در آنجا شام را صرف نمودند و قرار بر این شد تا فردا این دوستان محترم با ما جهت صعود به قله پریشان آمده و جهت مراسم شرکت کنند .

13 شهریورماه ساعت 6 صبح همگی در ترمینال قروه قرار داشتیم و بعد از تکمیل نفرات به سمت روستای نعمت آباد جهت صعود قله پریشان حرکت کردیم . در ساعت 7 صبح  به روستای نعمت آباد رسیدیم . یادآروی می کنم کوه پریشان در جنوبی شرقی شهرستان قروه واقع شده و برای رسیدن به آن ده کیلومتر از مسیر جاده همدان را طی باید نمود و بعد از عبور از روستاهای میهم سفلی ، علیا و ولی آباد به روستای نعمت آبادرسیده و از این روستا گام برداری را به سمت قله پریشان شروع می کنیم . این کوه از چهار قله صخره ای تشکیل شده که بلندترین آن قله پریشان است و از دور مانند دو کوهان شتر می باشد . ارتفاع قله 3150 متر بوده و صخره های آن ازارتفاع 2800 متر شروع شده و تا قله ادامه می یابد . در بین مسیر و در ارتفاع 2400 متر پناهگاه واقع می باشد که چشمه آبی در کنار آن بوده و 20 نفر ظرفیت دارد . در ساعت 7 صبح گام برداری را از روستای نعمت آباد شروع کردیم و بعد از طی یک ساعت و نیم به پناهگاه رسیدیم . این برنامه را به مناسب یاد و خاطره شادروان سامان نعمتی برگزار کردیم  . دیدن  مادر و خاله گرامیشان در برنامه بسیار شادمان کرد . مادری صبور و مهربان که به خاطر شرکت در برنامه از او تقدیر و تشکر می نمایم و امیدوارم محبت این مادر مهربان را روزی جبران نمایم  . بعد از صرف صبحانه و با اجازه از خانم صالحی برنامه مراسم بزرگداشت این کوهنورد فقید را آغاز نمودیم . با دوستان راجع به این کوهنورد فقید صحبتی کردم و به پاس احترام جهت شادی روحش یک دقیقه سکوت کردیم . آقای کولف هم از اعضای باشگاه البرز گنبد نمایشی اجرا نمودند و به رسم یادبود هدیه ای  به پاس زحمات خانم صالحی به او تقدیم شد . عکس یادگاری گرفتیم و به راه خود به طرف قله ادامه دادیم . در بین راه دوستان گاهی با آواز محلی حس دیگری به ما میدادند و این به زیبایی صعود افزوده بود . به صخره ها نزدیک شدیم و شیب زیادتر می شد ولی همدلی و دوستی شرکت کنندگان سختی و شیب قله را سهل و آسان کرده بود . به قله رسیدیم و وبعد هم به شاخک بعدی رفتیم . عکس یادگاری در قله گرفتیم و به سمت پناهگاه ارتفاع کم نمودیم . از پناهگاه تا قله 3 ساعت زمان لازم می باشد و به قول دوستان در زمستان تا 4 ساعت هم زمان نیاز داریم . قله پریشان را صعود کردیم همان قله ای که روزی سامان عزیزمان بر بالای آن گام نهاده بود . برایم لذتبخش بود و بارها به او و کوهنوردان فقید ایران عزیزم فکر می کردم . روحشان شاد و یادشان گرامی

ساعت 4 بعدازظهر به پناهگاه رسیدیم . ناهار را صرف نمودیم . یکی از دوستان قروه ای برایمان ناهار تهیه نموده بود  . ضمن تشکر از این بانوی محترم ، هیچگاه محبت همه دوستان قاجر را فراموش نکرده ام . به یاد دارم موقع برگشت از قله بانوی مهربان از دوستان قاجر که در پناهگاه مانده بود موقع برگشت همنوردان با دادن لیوان آب سرد ، به آنها تبریک می گفت و دیدن این صحنه زیبا اشک را در چشمانم جاری کرده بود . کوهنوردی یعنی گذشت و صمیمیت . کوهنوردی یعنی محبت به همنوردت و ابراز مهربانی به او . شاید قله ها  پلی هستند برای ارتباط با دیگران . قدر لحظات را بدانیم و از آن استفاده کنیم .  ساعت 6 بعدازظهر به روستای نعمت آباد رسیدیم و بعد از جدا شدن از دوستان قاجر به سمت قروه حرکت نمودیم . به استخری رفتیم و یک ساعتی در آنجا تنی به آب زدیم  و بعد خود را جهت مراسم عروسی آماده کردیم .آقا رحمان وهمسر محترم او خانم یاسمن نعمتی ما را از مدتها قبل جهت عروسی برادر آقارحمان در قروه دعوت کرده بودند . دیدن مراسم عروسی کردها  برای اولین بار برایمان لذتبخش  و برای ما گنبدی ها تازگی داشت . محبت آقا رحمان و همسرش و خانواده محترمشان برای ما قابل تقدیر و سپاس بود و بعد از صرف شام و گرفتن چند عکس یادگاری  از آقا رحمان و یاسمن خانم جدا شدیم . برای خوشبختی عروس و داماد دعا کردیم و به سمت خوابگاه رفتیم . شب را سپری کردیم و صبح روز  بعد  پس از خداحافظی از خانواده محترم صالحی از قروه خارج شدیم . به همدان رفتیم و از گنجنامه و بابا  طاهر توسط آقای جواد زارعی که از قبل هماهنگ کرده بودیم ، بازدید کردیم .لازم میدانیم از زحمات آقای جواد زارعی و خانم سمیرا رضایی از همدان ، در این برنامه تقدیر و تشکر نمایم . ساعت 10 صبح همدان را به مقصد گنبد ترک کردیم . به علت ترافیک سنگین در جاده فیروزکوه و باران شدید در ساعت 3 روز شنبه 15 شهریور وارد گنبد شدیم .

از همه شرکت کنندگان و گروه قاجر قروه و مردم مهربانش که ما را در این برنامه یاری نمودند تشکر و قدرانی می نمایم و از خداوند منان برای روح پاک سامان عزیزمان یاور نانگاپاربات شادی خواهانم . یادش جاویدان   

 ( یا حق )

تصاویر را در ادامه مطلب مشاهده نمائید . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 شهریور1393ساعت 11:35  توسط علی شاه محمدی  | 

کوه در قرآن ( سوره القصص، آيه 29 )

فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ «29»

پس چون موسى، مدّت قرارداد خود با شعيب را به پايان رساند و با خانواده‏اش رهسپار گرديد، از سوى كوه طور آتشى را ديد. به خانواده‏اش گفت:همين جا بمانيد، همانا من آتشى ديده‏ ام، مى‏ روم تا شايد از آن خبرى بيابم يا مقدارى آتش برايتان بياورم تا با آن گرم شويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 شهریور1393ساعت 16:48  توسط علی شاه محمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر